عبد الجليل قزوينى رازى

128

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

خواجه امام ابو المعالى جوينى سنّى ، و اين مسعود نود ساله بود مفتى طايفه به آخر كار بقلعهء طبس گيلكى « 1 » رفت و ملحد شد و اگر خواجه مصنّف نداند بايد كه از پيران خوراسان بپرسد تا بداند كه چه مذهب گفت و كجا شد ، و پندارم اين پير « 2 » رافضى نبود و قمى و كاشى نبود ، احمد جمشاده « 3 » كه از رى بالموت شد معلوم است كه چه مذهب گفتى و كجا خانه داشتى ، معلوم است كه رافضى نبود و اگر چه بر كار خواجهء نو سنّى راست نيست اين معارضات تا مىخواند ريش مىجنباند كه لعنت هفت آسمان و زمين بر همهء نزاريان و صبّاحيان و باطنيان باد تا چرا وجوب معرفت را حوالت بسمع و پيغمبر و معلّم صادق كردند . و امّا آن جماعت را كه در عهد خلفا و سلاطين به الحاد بكشتند ذكر اسامى ايشان روزگارها « 4 » و طومارات « 5 » خواهد امّا گزير نباشد از ذكر اسامى تنى چند معدود بعوض آنكه مصنّف آورده است تا داند كه دگران از كار بىخبر نباشند « 6 » . اوّلا عبادهء پارسى كه با روزبه اهوازى از مصر و مغرب سفيران الحاد بودند به الموت و لنبه سر در عهد اوّل صبّاحى در دولت ملكشاهى سقاه اللّه [ رحمته ] كه هر دو را بكرمانشاهان شحنگان امير اسفهسالار « 7 » بدان بزرگى بكشتند و سرهاىشان

--> ( 1 ) - ع ث ح : « طبس و گيللى » ياقوت در معجم البلدان تحت عنوان « طبس » گفته : « و قال أبو سعد : طبس مدينة في برّية بين نيسابور و اصفهان و كرمان و هما طبسان طبس گيلكى و طبس مسينان و يقال لهما الطبسان فى موضع واحد » حافظ ابرو گفته : « قهستان مشتمل است بر چند قصبه و ناحيهء بزرگ » و از آن جمله « طبس گيلكى » و « طبس مسينا » را شمرده است ، و راجع به كلمهء گيلك » صاحب برهان قاطع گفته است : « گيلك با ثانى مجهول بر وزن ميلك به زبان گيلان مردم عامى و روستائى و رعيت را گويند » و در تعليقهء 49 تحقيق اين محلّ شده است : ( 2 ) - ع ث م ب : « اين نيز » . ( 3 ) - م : « جمشاد » ح د : « شاده » . ( 4 ) - ع ث م ب : « روزگار » . ( 5 ) - ح : « طومارها » م ب : « طومار » ( 6 ) - ع ث ب : « باشند » . ( 7 ) - ث ب م : « امير اسفهدار » .